|
بار دیگه رمضان از راه رسید ماه میهمانی خدا . ماهی که همه ی ما مهمونای سفره ای هستیم که خدای بخشنده برامون پهن کرده . سفره ای که هر کدوم از ما باید تا اونجا که جاداریم و می تونیم از غذاهایی که توش هست استفاده کنیم . این سفره سالی یکبار پهن میشه پس چه بهتر که برای یکسالمون اندوخته جمع کنیم . این ماه ماهیه که ما باید خودمونو بسنجیم ببینیم چند مرده حلاجیم آیا فقط ادعا شو داریم یا نه واقعا اونجور که می گیم هستیم .
خدای بزرگم کمکم کن تا حالا هیچ موقع اونطور که باید از این ماه و از این سفره ای که پهن می کردی استفاده نکردم کمکم کن ، کمکم کن که بتونم امسال اونجور که دلم می خواد بتونم رفتار و عمل کنم . کمکم کن تا بتونم اندوخته ی خوبی رو برای خودم جمع کنم .
خدایا کمکم کن ، کمکم کن تا با تموم شدن این ماه همه چی از یادم نره .
خدایا مثل همیشه همراهم باش که بدجوری بهت محتاجم .
**********************************************************
چند وقت پیش داداش محمد گل منو به یه بازی دعوت کرد . که منتها بنا به دلایلی نتونستم زودتر دعوتشو اجابت کنم . رو همین حساب حالا این بازی رو ادامه میدم :
اتفاق های مهم زندگی که باید بهش اشاره بشه :
اول از همه قبول شدنم تو دانشگاه .
دیگه غیر از این چیزی به ذهنم نمی رسه چون خیلی اتفاقای مهمی برام رخ نداده یا اگرم داده خودم خبر ندارم که مهمه یا نه .
اتفاقاتی که نباید اشاره بشه :
خوب وقتی میگن اشاره نشه نباید اشاره بشه دیگه .
اما خوب چون حالا گفتن منم می گم .
بزارید فکر کنم ببینم چه اتفاقی رخ داده که نباید بهش اشاره بشه ... .
یه چیزی که دوست ندارم بهش اشاره بشه اینه که من اصولا عاشق کارای فنی ام و علاقه ی خیلی وافری به باز کردن وسایل و بیرون ریختن دل و روده ی اونا دارم اما دوست ندارم بهش اشاره بشه چون اونوقت هیچکس هیچی دستم نمی ده . ( ترسوها ) .
البته کلی هم خاطره و اتفاق در این رابطه دارم که اینجا مجالی برای گفتن نیست .
دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه . آخه می دونید زندگیم تا حدی آرومه رو همین حساب احساس می کنم خیلی چیزای مهمی توش اتفاق نمی افته .
خلاصه ای از اخلاق مثبتم که باید بهش اشاره بشه :
آخه اگه بگم تعریف میشه . از قدیم گفتند مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید .
اما خوب چاره ای نیست .
اول از همه تا حدی آرومم ( البته ظاهرم آرومه ها مردمم که عقلشون به چشمشونه ) . بعدش آدم صادقیم چون خودم دوست ندارم دیگران بهم دروغ بگند در نتیجه خودمم دروغ نمی گم . فقط کافیه بفهمم کسی بهم دروغ گفته اونوقت دیگه هرچی دیده از چشم خودش دیده .
به کسی قولی نمی دم مگر اینکه از انجامش مطمئن باشم . حرف که بزنم سر حرفم وا میستم یعنی سرم بره حرفم نمی ره . حرفم دوتا نمیشه .
تو رفاقت و دوستی اگه احساس کنم طرف مقابل ارزششو داشته باشه از هیچی کم نمی زارم .
تا حدی قُدم . تا اونجا که بتونم تو هر زمینه ای به بقیه کمک می کنم .
تا حدی اهل ریسک کردنم . اگر وظیفه ای بهم محول بشه شده خودمو بکشم باید انجامش بدم .
خلاصه معتقدم مرده و حرفش . از آدماییم که زیر حرفشون می زنند بدم میاد .
خوب دیگه اینا هم اخلاقای مثبتم بود . البته به نظر خودم مثبته شاید در نظر بقیه اینجوری نباشه .
قیافه کدوم هنر پیشه :
دوست ندارم جای کسی باشم چون هر کدوم از ما خودمون یه جورایی هنر پیشه ایم . منظورم اینه که هر کدوم از ما به عنوان نقش اول سناریوی زندگیمون انتخاب شدیم .
از قیافمم خیلی راضیم همینجوری که هستم خودمو دوست دارم .
دیگه همینا دیگه .
حالا نوبت میرسه به انتخاب پنج نفری که باید بازی و ادامه بدند :
زهره و ثمین و ندا + آرش و محمد جواد
خوب سرسفره های افطار و سحر دعا برای دوستان یادتون نره .
چون همیشه دعای دوست در حق دوست میگیره .
دیگه بیشتر از این وقتتون رو نمی گیرم .
همتون رو به خدای بزرگ میسپارم .
|