تبليغاتX
همه چی!
 
همه چی
   
 

 فکر می کنم این آخرین پست من تو سال 85 باشه . چند روز دیگه بیشتر به پایان سال نمونده . دیگه باید با تموم خوبی ها و بدی هاش خداحافظی کنیم . اما نه با خوبیهاش خداحافظی نکنیم چون تو زندگیمون بهشون نیاز داریم . خوب حالا بیاییم اصلا با بدیهاشم خداحافظی نکنیم یه فرصت دیگه بهشون بدیم اما باهاشون اتمام حجت کنیم که دیگه بد نشند و سراغمون بیاند اوناهم تو سال جدید سعی کنند خوب بشند .

شرمنده خودمم نفهمیدم چی گفتم . آخه یاد بچه گیهام افتادم . که چقدر برای این روزا ثانیه شماری می کردم . خوب ذوق زده شدم . . آخه عیده .

به هر حال پیشاپیش این سال را به تمامی شما عزیزان تبریک می گم و امیدوارم که در این سال به هر آنچه که در زندگی به صلاحمون است برسیم .

خوب دیگه این چند ماه آخر سال با حرفام خیلی هاتون رو خسته کردم . خوب دیگه کاریش نمیشه کرد ناسلامتی ما ها با هم دیگه دوستیم دیگه . آدم حرفاشو به دوستاش نزنه به کی بگه .

انشاالله اگه عمری باقی باشه شاید تو این ایام هم دوباره آپ کنم . اگرم مهمون و مهمون داری نگذاشت بعداً خدمت می رسم .

همتون رو دوست دارم .

پس تا سال دیگه

فعلا ...

صبر کنید . راستی سر سفره هفت سین موقع تحویل سال برای دوستان دعا یادتون نره  اون گوشه موشه هاشم اگه دوست داشتید برای منم یه دعا بکنید به خدا ثواب داره . جای دوری هم نمیره .  البته خوب سال تحویل خیلی زوده اون موقع می دونم همتون خوابین . اما صبح وقتی بیدار شدید اول تشریف ببرید سر سفره هفت سین یه دعا کنید .   بعدا بقیه کارا .

از همه ی شما عزیزانم به خاط اینکه تو این مدت منو تنها نگذاشتید خیلی خیلی ممنونم .

خوب دیگه  . این آخرین حرفای من تو سال 85 بود . دیگه زود برم تا چیز دیگه ای یادم نیومده .

پس فعلا ... .  

 
 
 |    نوشته شده توسط طاهره
 
   
 

دیگه کم کم داریم به آخر سال نزدیک می شیم . کم کم باید با سال 85 با تموم خوشی ها و نا خوشی هایی که برامون داشته خداحافظی کنیم .

 العان که دارم می نویسم دونه دونه اتفاقاتی که تقریبا تو زندگیم برام از بقیه مهم تر بوده داره تو ذهنم مثل یه نوار رد میشه و میره . اتفاق هایی که یا باعث خوشحالیم شده یا باعث ناراحتیم . سال به سال که بزرگتر می شم این جور اتفاقات برام بیشتر می شه نمی دونم چرا اما فکر می کنم هر چی که سن بیشتر میشه متناسب با اون اتفاقات تلخ بیشتر میشه . چون اومدن ها و رفتن ها توش زیاده . وقتی که کوچکتر بودم شاید اگه یه روز کسی به سمتم می اومد درست مثل العان نمی فهمیدم اما وقتیم می خواست از پیشم بره خیلی زود به رفتنش عادت می کردم . اما العان دیگه نمی تونم به راحتی کسانی که از کنارم می رند و باور کنم برا همین نمی تونم به رفتنشون عادت کنم .

خوب این خودش یه جور قانون طبیعته . اما آخه اگه کسی مثلا مثل من نخواد از این قانون طبعیت کنه چیکار باید بکنه .

ای خدا آخه این چه قانونیه که یه روزدست رفاقت به سوی یکی دراز می کنی اما یه روز مجبوری که با هاش خداحافظی کنی . گاهی وقتا اونقدر برای خداحافظی دیر می شه که دیگه نمی تونی موقع خداحافظی دستشو به گرمی همون لحظه ی آشنایی بفشاری .

خوب کاریش نمی شه کرد همه ی اینا یه قانونه که اگه بهش نخوای عمل کنی به جرم اینکه قانون شکنی کردی همه از دور و برت می رن و بیشتر از قبل تنها می شی .

شاید دلیل دیر آپ کردن منم همین باشه که به ناچار باید خودمو با این قانون هماهنگ می کردم و به دلیل همین هماهنگ کردن اصلا حوصله ی آپ کردن رو نداشتم .

چند روز پیش یه دفعه دلم هوای یکی از دوستای گذشتمو کرد . یکی از دوستای دوران دبیرستانم . البته بعد از اونم باهاش رابطه داشتم اما خوب خیلی کمتر. ولی مدتی بود که سر یه مسئله ای باهاهم دیگه رابطه نداشتیم نمی دونم چرا ولی یه دفعه دلم هواشو کرد . بلند شدم بعد از کلی گشتن دفتر تلفنم و پیدا کردم خونشون زنگ زدم . داداشش گوشی رو برداشت صداشو شناختم اما اون منو نشناخت . بعد از کلی حال و احوال وقتی دیدم منو نشناخت خودمو معرفی کردم . وقتی باهاش حرف می زدم احساس کردم یه بغضی تو صداشه اما هیچی نپرسیدم  . وقتی سراغ شبنم و ازش گرفتم یه لحظه ساکت شد بعدشم گفت دیر زنگ زدی شبنم دیگه اینجا نیست . اولش فکر کردم که مثلا ازدواج کرده اما بعد وقتی شایان گفت شبنم خیلی وقته که پرواز کرده یه هویی انگار آب یخ و ریختند روم . موندم چی بگم ، چون هیچی نمی تونستم بگم . شبنم دیگه رفته بود . اون لحظه از این طرف من اشک می ریختم از اون طرف شایان . وقتی دلیله مرگشو پرسیدم گفت تصادف کرده با وحید بودند تو جاده چالوس  . باورم نمی شد منو شبنم سال اول دبیرستان با هم بودیم اون همون موقع ها با وحید دوست شده بود . تا سال اول دانشگاهم با هم تماس داشتیم هنوزم با هم بودند شبنمم عاشقش بود . وحیدم دو سه دفعه این طور که شایان می گفت خواستگاریش اومده بوده تا خانواده شبنم قبول کرده بودند . یه سه ماه قبل از این اتفاق نامزد کرده بودند  . چقدر این دو تا آرزوی یه همچین روزی رو داشتن که مال هم باشن . اما حالا دست روزگار ، همین قانون لعنتی طبیعت اینا رو از هم جدا کرده بود .

وحید اینجا شبنم اونجا .

شبنم خانمی می دونم دیر شده اما حق با تو بود من اشتباه کردم . ازت معذرت می خوام . بیا خانمی ببین غرورموگذاشتم کنار ازت معذرت خواهی کردم . یادته همیشه می گفتی تو اگه همه چیت خوب باشه اما این غرور لعنتیت نمی زاره که برای همیشه یکی رو کنارت داشته باشی چون به خاطر این غرورت هیچ موقع نه به کسی میگی ببخشید نه به کسی میگی دوستت دارم .  ببین خانمی غرورمو به خاطر تو گذاشتم کنار . بیا ازت معذرت می خوام . بهت می گم خیلی دوست دارم .

اما می دونم که دیگه هیچ فایده ای نداره . فقط می خوام از دستم ناراحت نباشی .

 

کی می تونه جای اسمت تویه شعر من بشینه

توی این مرثیه امشب جای اسمت نقطه چینه

طرح سادۀ نگات ، دفتر خاطره هات ، مثه سایه روی خاک افتاده

بی تو از گریه پرم ، لحظه ها رو میشمارم ، آسمون بی تو پر از فریاده

آسمون بغضتو بشکن اون دیگه بر نمی گرده

نفسای گرمش امشب همنفس با خاک سرده

آسمون بغضتو بشکن اون دیگه بر نمی گرده

نفسای گرمش امشب همنفس با خاک سرده

قاب عکست روبه رومه ، دارم از نفس می افتم

باورم نمیشه اما من برات مرثیه گفتم

آسمون بغضتو بشکن اون دیگه بر نمی گرده

نفسای گرمش امشب همنفس با خاک سرده

آسمون بغضتو بشکن اون دیگه بر نمی گرده

نفسای گرمش امشب همنفس با خاک سرده

 

 

پ . جواب به رزا . رزا خانمی من از سرکار گذاشتن خوشم نمی یاد کسی هم سر کار نمی زارم . اگرم این چند وقته آپ نکردم خوب دلایل خودمو داشتم . در ضمن همونطور که قبلا بهت گفته بودم دیگه نمی خوام از ... حرفی بشنوم بازم العانم می گم . ازت می خوام این دفعه آخرت باشه . حالا هم ناراحت نشو خودت میدونی که وقتی عصبی باشم چه جوریم .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط طاهره
 
   
 

توی پست قبلیم اگر من از مرام و معرفت حرف زدم نمی خواستم که حرفام روی کسی تأثیر بگذاره بلکه می خواستم با گفتن اون حرف ها آرامش خودمو پیدا کنم .

حالا بعضی از دوستان گفتند که متحول شدند خوب منم خوشحالم که این اتفاق افتاده اما بعضی از دوستانم گفته بودند که الکی خودت و خسته نکن این حرف ها تأثیر نداره

می خوام به این دوستان بگم که اگر شما پست قبلی من و که در رابطه با حرف دل بود خونده بودید متوجه می شدید که من اگر تو این وبلاگ چیزی می نویسم فقط حرفهایی که برای آرامش دل خودم می نویسم ، نه اینکه بخوام کسی رو نصیحت کنم یا این حرف ها رو بنویسم تا روی دیگران تأثیر بگذاره .

اما بازم اینجاهم می گم تموم این حرفهایی که من میزنم دل نوشته ها و شکوه و شکایت های من از این دوره زمونه است و هیچ ارزش دیگری ندارد .

حالا هر کدوم از شما ها که این مطالب و می خونید در حق من لطف بزرگی می کنید . چون قبلا گفته بودم که در برخوردهایی که با اطرافیانم دارم به همون دلیلی که خودم می دونم نمی خوام خودم و آدم احساساتی نشون بدم برای همین حرفام و اینجا می نویسم . 

 
 
 |    نوشته شده توسط طاهره
 
   
 

خوب کم کمم داریم به عید نزدیک می شیم  تو خونه ها و خیابونا که دیگه غوغاست . اصلا نمی شه تو خیابون رفت . بعد از کلی روز شنبه اومدم برم خونه ی مادر بزرگم اعصابم تو خیابونا خرد شد ترافیک وحشتناک ، هر اتوبوسی رو که میدیدی شلوغ ، خیابونا از ماشین های شخصی پر از اون طرفم خالمینا که اومده بودند می گفتند مترو غلغله  آخه من نمی دونم این همه جمعیت از کجا اومده . بابا ماشاالله فکر کنم همین جوری پیش بریم هند چیه دسته چینم از پشت می بندیم . با این وضعیت که دیدم یاد حرف یکی از دوستام افتادم .

آخه اون روزایی که دانشگاه می رفتیم خوب باید با مترو می رفتیم کرج بعضی روزا متروی کرجم افتضاح بود که زهره جونم  می گفت اون زمانا تو کتابامون عکس اتوبوس های هندو می گذاشتند که مردم چه جوری سوارش شده بودند . از سرو کوله اتوبوس بیچاره بالا رفته بودند . ماها هم خوشحال هرهر می خندیدیم  مخصوصا به اونی که مثلا لای در گیر کرده بودش .

اما العان خودمن عین همون کسییم که لای در گیر افتادم .

خوب از اینجا نتیجه می گیریم که چی ؟ چیزی که عوض داره گله نداره . بله .

اون موقع ها ما به اونا می خندیدیم حالا باید عکس خودمونو بگیرند و بزارند تو کتابا . تا اونا به ما بخندند .

این قسمت و آقایون نخونند .

تو خونه ها هم که بندو بساط خونه تکونی پهنه . بیچاره خانومای خونه که باید کار کنند آقایون که ماشاالله اصلا انگار که نه انگار . اینقدر بدم می یاد مرد تو خونه کار نکنه .

البته تا حالا خود منم اونجوری برای عید کار نمی کردم آخه مامانم می گفت درس داری برو سر درست  بابامم هی حرس می خورد . اما در عوض امسال تو خونم باید کار کنم مامان منم که وسواس . اینقدر لجم و در می یاره   .

پارسال برای خونه تکونی چون داداشمم نبود یکیرو اوردیم خونه رو تمیز کنه خانومه که رفت پشت بندش مامانم شروع کرد تمیز کردن ، گفتیم بابا تمیزه گفت نه به دلم نمی چسبه . خودش تمیز کرد رو حساب پارسال ، امسال دیگه هیچکسی رو نیورد . منم هی غر که چرا بابا و علی کار نمی کنند مامان منم که ماشاالله نکنه یه وقت بابام خسته بشه یا مثلا دستش وایتکس نخوره خراب بشه می گه نه اونا از سر کار خسته می یاند گناه دارند  . منم اینقدر حرسم می گیره  . بهش میگم یعنی چی خسته اند  خوب باید کار کنند دیگه . یعنی چی فقط زنا تو خونه کار کنند   .

انگار که نه انگار مامانه من یه زنه بیشتر از اینکه مدافعه حقوق خانم ها باشه مدافع حقوق آقایونه .(( خستست گناه داره )) . آخه بیچاره ها چقدر این مردا گناه دارندا   . نه .

خوب من که خودم نوشته بودم آقایون نخونند حالا اگه خوندندو مثلا یه موقع یه روزی تقی به توقی خوردو ناراحت شدند تقصیره خودشونه من که گفتم نخونند   .

دوستای عزیزقبل از اینکه عید بشه یه اتفاق بزرگه دیگه هم می افته . همون چهارشنبه ی آخر سال . چهارشنبه سوری . از العانم که سروصداش شروع شده . آخه یکی نیست که بگه بابا مردم شاید مریض دارند اینقدر سرو صدا نکنید   .

دیروز چون نه اینکه کار کرده بودم خسته شده بودم می خواستم استراحت کنم ظهر رفتم بگیرم بخوابم   . امسالم برای عید دکوراسیونه اتاقم و عوض کردم تختمو گذاشتم زیر پنجره . اما حالا نتیجه گرفتم که چه کاره اشتباهی کردم . اما خوب صداشو نمی خوام در بیارم  چون مامانم هی گفت این کارو نکنا اما خوب من لج کردم  حرف حرفه خودم باشه گفتم نه . حالا بگذریم داشتم می گفتم ، رفتم بخوابم تازه داشت چشمام گرم می شد که این بچه های همسایه ها ریختند تو کوچه شروع کردند سرو صدا با این سیگارتا و چمیدونم دینامیتا و از این جور چیز میزا منم اعصابم خورد شده بود  یه دفعه از خواب پریدم رگ گردنمم گرفت العانم گردنم و بستم نشستم پای کامپیوتر مامانمم به هم می گفت مگه مجبوری خلاصه اینقدر به این بچه ها من فحش دادم . جیغ و داد حالا یکی باید میومد منو آروم کنه . خلاصه اینقدر چیز گفتم که دیگه خواب از سرم پرید و خودم خسته شدم .

بابا آخه من نمی دونم این بچه ها چه پدر و مادرای بی فکری دارندا . بچه ها رو برای اینکه صدا نکنند میاندازند تو کوچه خودشونم راحت ، نمی دونند که با این کار اعصابه همسایه هارو خرد می کنند .

اصلا دیگه این تهران به درد زندگی نمی خوره . بچه هم بچه های قدیم . والا اون موقع ها به ماها یه عروسک می دادند آروم می شستیم باهاش بازی می کردیم این همه سرو صدا نمی کردیم . ( اونم مخصوصا من .  ) .

خوب دیگه کم کم باید برم . حالا تا همین جا داشته باشید تابعد .

به من چه من گفته بودم زیاد حرف میزنم .

پیشاپیش عیدو به همتون تبریک می گم . می دونم زیاد مونده اما خوب کسی از یک ساعت دیگش خبر نداره . نه نگران نشید  منظورم اینه که شاید با اون بلایی که من سر کامپیوترآوردم یه موقع دیدی سوخت . ( خدایی نکرده )  .

پس فعلا .

 

التماس دعا .

 
 
 |    نوشته شده توسط طاهره
 
   
 

اول باید از تموم دوستای گلم که به من سر زده بودند و کلبه ی منو منور کرده بودند تشکر کنم . بابا دست مریزاد . شرمنده کردید . لطف کردید .

به همین دلیل یه ذره انرژی گرفتم خوشحال شدم اومدم آپ کنم .

البته دوست داشتم زودتر از اینا آپ کنم اما خوب آخه نشد یه مشکلی پیش اومده بود که نتونستم آپ کنم .   اما العان خوب می خوام آپ کنم .

 

امیدوارم حال همتون خوب باشه راستی ولنتاین بهتون خوش گذشت کادو گرفتید ؟ راستشو بگید چی گرفتید ؟

اصلا صبر کنید ببینم مگه ما ایرانی نیستیم خوب ولنتاین که ماله ما نیست . خوب بگذارید حرفمو اصلاح کنم !.

امیدوارم حال همتون خوب باشه راستی اسپندارمزد خوش گذشت کادو گرفتید ؟ راستشو بگید چی گرفتید ؟

خداییش چقدر اسمش سخت بود اسپندارمزد . یعنی چی ؟  من که نفهمیدم یعنی متوجه نشدم .

 می خوام این سری از مرام و معرفت حرف بزنم . مرام و معرفتی که خیلی از ماها هر لحظه خودمونو آخرش می دونیم اما وقتی پای عمل میرسه از همه ی بی معرفتا ، بی معرفت تر می شیم .  راستی چرا ؟ دلیلش چیه ؟

چرا کم کم داریم همون جور که سنت ها رو از یاد می بریم داریم اخلاقیات و منش های گذشتگانمون رو هم از یاد می بریم .

کم کم همه چیز داره از بین می ره . علتش چیه ؟ وقتی این سوال رو از بزرگترا می پرسم میگن دوره زمونه دوره زمونه ی بدی شده اینقدر مشکلات زیاده که دیگه آدم فرصت نداره بخواد مثل قدیما باشه یا مثل اون موقع ها رفتار کنه .

اما من می خوام بگم کدوم مشکلات ، کدوم دوره زمونه . اون موقع ها که مشکلات بیشتر بوده . رفاهی که به اصطلاح العان هست اون موقع ها نبود . بابا از صبح تا شب زحمت می کشید تا یه لغمه نون برا خانوادش بیاره . البته نه اینکه العان زحمت نمی کشندا نه منظورم اینه که اون موقع ها اینقدر فراونی نبوده .

بخواهیم از نظر غذا بگیم که در سال چند دفعه بیشتر برنج نمی خوردند اما العان من خودمو می گم غذا اگه برنج نباشه انگار سیر نمی شم .

از نظر پوشاک بگیم که العان ماشاالله همیشه مغازه ها از مشتری پره .

آخه دیگه چه مشکلی هست اون موقع ها از بین 100 نفر آدم می دیدی نصف بیشترشون یا گرسنه شب می خوابیدند یا یه غذای ساده می خوردند . پس الکی مشکلات رو بهونه نکنیم .

الکی نگیم دوره زمونه بد شده . مگه دوره زمونه اومده گفته که این جوری باشید یا اینجوری رفتار کنیم .

چرا ما ایرانی ها نمی خوایم قبول کنیم که مشکل از خود ما آدماست . چرا هر چی میشه می ندازیم گردن دوره زمونه و جامعه . خوب جامعه کیه ، جامعه رو کی می سازه خوب آدمای توش کیند خوب ما هاییم .

نمی دونم کدومتون کتابهای جبران خلیل جبران رو خوندید . تو یکی از کتاباش در رابطه با هنر کشورهای مختلف نوشته که حالا من اینجا می نویسم بعدا خودتون ربطشو می فهمید :

 

هنر مصریان علوم غریبه .

هنر کلدانیان حساب .

هنر یونانیان تناسب .

هنر رومیان تقلید .

هنر چینی ها آداب معاشرت .

هنر هندوها سنجیدن خیرو شر .

هنر یهودیان در مفهوم ویرانی .

هنر اعراب در یادآوری گذشته ها و اغراق .

هنر پارسیان در عیب جویی .

هنر فرانسوی ها در کلک و تردستی .

هنر انگلیسی ها در تحلیل و قیافه حق به جانب گرفتن .

هنر اسپانیایی ها در تحجر .

خودتون دیدید حتی یه نویسنده ی عرب هم فهمیده که ایرانی ها فقط عیب جویی می کنند الکی بهونه می گیرند .

داشتم از مرام و معرفت حرف می زدم . همون مرام و معرفتی که تو فیلمهای قدیمی زیاد دیده می شد یعنی یه جورایی آموزش داده می شد چون هنر پیشه ی معروف فیلم یه آدم با معرفت بود و جوونای عشق سینما هم می اومدند و رفتارشون رو مثل اون می کردند .

مطمئنا همتون فیلمهای زنده یاد فردین رو دیدید .

هرکی امروزه دم از مرام و معرفت می زنه بهش می خندیم  یاد همون آدمایی می افتیم که از این کلاه مخملی ها رو سرشون می گذاشتند ، سیبیلهای کلفتی داشتند و ما همشون رو لات می دونیم اما همون لاتا مرام و معرفت واقعی داشتند . یه تاره سیبیلشون از صد تا سند و چک و سفته ارزششون بیشتر بود احتیاج به ضامن نبود نه مثل العان که هر جا حتی برای کارم می خوای بری ازت ضامن و چک و سفته چند میلیونی می خوان . ( شاید دلیلش این باشه که العانیا دیگه یا سیبیل ندارند یا اگرم دارند مثل اون موقع ها کلفت نیست )

اما از همه اینها بگذریم معرفت و مرام چیز خوبیه که همه باید داشته باشند . بیایم نگذاریم تموم این خصوصیات اخلاقی خوب یکی پس از دیگری از بین بره .

بیایم تو دوستی هامون معرفت داشته باشیم . وقتی دست رفاقت به یکی میدیم تا آخرش باهاش باشیم تو تمام سختی ها و مشکلات همراهش باشیم تو شادی ها و غمها در کنارش باشیم . خوب یه دوسته خوب باید تموم این خصوصیات رو داشته باشه .

همون طور که امامامون می گویند که : دوست خوب کسیه که تو لحظه های سختی دوستشو تنها نگذاره .

بیایم دوباره مرام و معرفت رو زنده کنیم یا دست رفاقت به کسی ندیم یا اگرم دادیم تا آخرش باهاش باشیم . بگذاریم اون بره نه ما. بگذاریم اگر بی معرفتی بخواد بشه از طرف اون بشه نه ما .

امیدوارم موفق باشید . همتون دوستای خوبی باشید . البته می دونم که همتون خوب هستید اینو برای اونایی گفتم که ... .

نظر یادتون نره ها منتظرم .

     دوست آن است که گیرد دست دوست         در پریشان حالی و درماندگی

 
 
 |    نوشته شده توسط طاهره
 
 

pctfx3.1

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و توسعه وب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي كاتالوگ

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور