|
تو این قسمت تصمیم گرفتم یه عالمه حرف بزنم . حتما می گی چقدر پر حرف ِ . 
تا حالا این همه حرف زده بازم میگه می خوام یه عالمه حرف بزنم بابا تو دیگه چه
چونه ای داری .
اما باید بگم که این حرفا با بقیه حرفا فرق می کنه این ها حرف دله .
آنچه که از دل براید لاجرم بر دل نشیند
طبق این گفته بزرگا ن منم دوست دارم که حرفام به دی شما بشینه چون تا
اونجایی که می دونم همش از ته دلمه .
می خوام از عشق های امروزی براتون بگم که :
اینقدر امروزه ما جوونا الکی عاشق می شیم که دیگه کلمه مقدس و پاک عشق
مفهوم عشق رو نداره یه مفهوم دیگه گرفته .
مگه می شه یکی امروز به تو ادعا کنه که عاشقته فردا سر کوچکترین مسئله ای
باهات قهر کنه و پس فرداش با یکی دیگه ببینیش که به اون طرف هم مدعی بوده
که عاشقتم .
برای همینه که وقتی امروزه ما از عشق جلوی بزرگترامون حرف می زنیم
انگاری بزرگترین گناه دنیا رو مرتکب شده ایم . گناهی که اعدام هم براش کمه .
چون اونا فکر می کنند که هیچ عشقی نمی تونه وجود داشته باشه . انگاری اصلا
اونا جوون نبودند ، خودشون عاشق نبودند که این جوری فکر می کنند .
اما من اینجا همین العان می خوام بگم که :
رودها در جاری شدن
و علف ها در سبز شدن
معنی پیدا می کنند
کوه ها با قله ها
و دریا ها با موجها
زندگی پیدا می کنند
و همه انسان ها
با عشق
فقط با عشق
پس بار خدایا
بر من رحم کن
بر من که می دانم نا توانم
رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی
نداشته باشم
اما نباشد
هرگز نباشد
که در قلبم
عشق نباشد
هرگز نباشد
حالا بعد از این همه حرف می خوام یه سری حرف عشقولنه براتون بنویسم 
حرفهایی رو که وقتی من شنیدم خیلی خوشم اومد امید وارم شما هم خوشتون بیاد .
کاش قلبم درد پنهانی نداشن
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
برگ های آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
گفتی که در این راه کو نقطه آغاز
گفتم که تویی تو خود پاسخ این راز

به او گفتم دوستت دارم .
گفت چه کنم ؟
فریاد زدم بر سرش ای سنگدل از عشق
تو دیوانه شدم .
گفت چه کنم ؟
گفتم تو مگر عاشق دیگری هستی ؟
گفت با دیگری چه کنم ؟
گفتم پس کیست یار تو ؟
گفت تویی بی تو چه کنم ؟
خوشا آنشب که در بازی شطرنج دلت
شاه عشق بودم و
با کیش رخت
مات شدم

می کنم هر شب دعایی
کز دلم بیرون رود مهرت
ولی آهسته می گویم
خدایا بی اثر باشد

فکر می کنم که دیگه بسه چون دیگه داره اشکم در میاد .
از اون طرف هم فکر می کنم که اگه العان بخوام همش رو بگم دیگه برای بعد
هیچی ندارم . 
|